دیباچه ایی بر تعیین هدف

خانه>همه مقالات>دیباچه ایی بر تعیین هدف

دیباچه ایی بر تعیین هدف

نویسنده: رضا بهمنی

تاریخ انتشار: 1399-6-10

بازدید: 25

تعیین هدف برای زندگی شاید به ظاهر کار آسانی باشد اما در حقیقت سخت ترین کار زندگی به اذعان بسیاری از چهره های سرشناس و افراد بزرگ در طول تاریخ بوده است.

به راستی چرا تعیین هدف و پیش از آن شناخت هدف کاری سخت و مشکل است؟

درابتدا باید گفت به همان اندازه که تعریفی جامع و مانع از انسان کاری سخت و دشوار است تعریفی کامل از هدف و مصادیق آن  نیز برای یک انسان کاری سخت و دشوار است که به راحتی نمیتوان پاسخی برای آن یافت.

شاید همین مقدمه کافی باشد که بدانیم تعریف هدف و تعیین آن برای هر کس مشروط به تعریف جامعی از خود آن فرد است.

هر کس باید ابتدا خود را به خوبی، جامع و کامل بشناسد این شناخت فقط شامل شناخت هویتی و شناسنامه ای یا نسبی و سببی نمیشود، بلکه به معنای شناخت کامل روحیات ،علایق و سلایق، دیدگاه‌ها و نظریات و هر آنچه که مرتبط با حقیقت انسانی است می شود.

شاید اگر هر کدام از ما سالهای طولانی را صرف پی بردن به این شناخت نماییم کاری بیهوده انجام نداده باشیم چرا که در رأس تمام کارهای ما در دنیا شناخت از خودمان مطرح است یعنی حتی قبل از شناخت اشیاء،مکانها و زمانها و مردمان دیگر ما احتیاج داشته باشیم که به خوبی خود را بشناسیم.

هرچه شناخت ما از خودمان قوی تر باشد بهتر می‌توانیم هدفمان را تعریف ، تعیین و به سمت آن حرکت کنیم .

این شناخت به ما کمک می کند تا دیگر بیهوده و باری به هر جهت زندگی نکنیم بلکه رسالت فردی خود را کشف کرده و بدانیم در این عالم کجا قرار داریم و باید چه هدفی را محقق کنیم.

شاید یکی از تفاوت های اصلی انسان های موفق و انسان های ناموفق به همین شناخت باز می گردد.

انسان های موفق در دوران های مختلف بیش از آن که توجهشان را  به اطراف و دنیای پیرامون خود جلب کنند ابتدا به دنیای درون خود نگریسته و ظرفیت ها و استعدادهای خود را کشف کرده و شناخته اند سپس با احاطه نسبت به قوای درونی شان دنیای بیرون را شکل‌دهی و جهت‌دهی کرده‌اند بر خلاف انسان های موفق افراد ناموفق تمام تمرکز شان را بر دنیای بیرونی قرار داده و اینگونه اندیشیدند که با تغییر دنیای بیرون میتوانند به رضایت و موفقیت درون دست پیدا کنند که هیچگاه برایشان تحقق نیافته است.

امروزه در مباحث موفقیت شاید یکی از پایه ای ترین مسائل این باشد که هر چقدر ما کانون مشکلات و گرفتاری ها را در بیرون تصور کنیم به این دلیل که نمی توانیم بر کانون های بیرونی در خیلی از موارد تاثیر گذار باشیم خود را شکست خورده حساب کرده و در مواجهه با مشکلاتمان ناکام و مغلوب می مانیم .

اما بالعکس

اگر به کانون درونی خود توجه داشته باشیم می توانیم به واسطه تاثیر و نفوذی که در درون خود داریم خیلی از مشکلات را حل کرده و به خیلی از موفقیت ها دست پیدا کنیم.

کانون درونی یعنی درک درستی از این حقیقت که آنچه در بیرون برای ما اتفاق می افتد مرکز آن در درون خود ماست و هیچ چیز بیرونی تا ما نخواهیم نمی تواند بر ما تاثیر بگذارد.

اگر بتوانیم کانون درونی خود را قدرت بخشیم میتوانیم اهدافمان را بر اساس قدرت کانون درونی انتخاب و محقق کنیم دیگر هیچ مشکل و معضلی سدّ راه رسیدن به اهداف مان نخواهد شد چرا که ما از درون با یک عزم راسخ ومحکم تصمیم به دستیابی به هدف کرده ایم ،اما بالعکس اگر کانون بیرونی برای ما قدرت بیشتری داشته باشد در تعیین اهدافمان دچار خطا و اشتباه شده و مشکلات  وگرفتاری هایی که در رسیدن به اهداف برایمان به وجود می‌آید ما را از دستیابی به اهداف منصرف می کند .

از یادمان نرود ابتدا باید خود را به طور کامل بشناسیم و بدانیم که همه آینده ما و آنچه هستیم و خواهیم شد در گرو شناخت دقیق از خود و دنیای درونی مان است و این دنیا قدرت آن را دارد که دنیای بیرونی را آنگونه که  می‌خواهیم شکل دهد.

پس همواره سعی  کنیم کانون درونی مان را قدرت بخشیده و از کانون های بیرونی هیچ تاثیری نگیریم و بدانیم تا زمانی که ما اراده نکنیم قدرت مان از کانون درونی به کانون بیرونی سپرده نخواهد شد ،ولی زمانی که قدرت از کانون درونی به کانون بیرونی منتقل گردید دیگر هیچ کنترلی بر زندگی نخواهیم داشت و اجازه می دهیم تا سرنوشت ما را به هر سمتی بکشاند.

نظرات کاربران

  • نظرات شرکت کنندگان در این درس
  • ارسال دیدگاه

شما برای اینکه بتوانید پیغامی ارسال کنید میبایست حساب کاربری خود شوید

و درصورتی که هنوز عضو نیستید میتوانید کنید.

آخرین مقالات